نظر علي الطالقاني

54

كاشف الأسرار ( فارسى )

نشود ، معلوم است آن كه از قول استاد اعتقاد پيدا كرده و چون همسر استاد خلاف آن را گويد آن اعتقاد زايل شود و اگر استاد استاد خلاف آن را گويد اعتقاد بر خلاف اوّل پيدا شود و هكذا ؛ جواب گوئيم اوّلا اين كه محسوس است كه تقليد ، منشأ علم شود . رجوع به حالت اطفال كن ببين چگونه از قول پدر و مادر و استاد و بزرگتر يقين پيدا مىكنند و عوام را ببين كه از قول علماء چنان يقين كنند كه علماء از قول معصوم ( ع ) . و ثانيا آن كه براهين نيز بسا باشد كه منشأ علم ثابت نشود . بسيار ديده‌اى هر كه يك درجه بالاتر رفت خط محو بر بسيارى از براهين و اعتقاد خود كه در درجهء پائين داشت مىكشد . بلى حق است كه زوال و انقلاب و تبدّل در اعتقاد تقليدى بيشتر است و لكن اين قلّت و كثرت ، مناط چه حكمى خواهد بود ؟ با آن كه دانستى اين سخن وجهى ندارد زيرا كه مقصود جز اعتقاد و اطمينان نيست و تا هست هيچ فرق ميان آن كه قابل زوال هست و آن كه قابل زوال نيست نمىباشد . با آن كه مىخواهيم اثبات نمائيم كه همهء خلق به تقليد گرفتارند اگر چه گمان مىكنند كه خود به برهان عقلى در دين خود مشى نموده‌اند مگر اوحدى از ناس و ايضا با ظنّ اطمينانى هم آغوش‌اند اگر چه چنان پندارند كه در مقام علم و يقين‌اند مگر مؤمن امتحان شده كه هم آغوش نبىّ مرسل و ملك مقرّب در اخبار شمرده شده و از كبريت احمر نايابتر گفته شده و به جهت همين است كه خواجه طوسى ( قدّس سره ) و محقّق اردبيلى ( قدّس سره ) و بهائى ( قدّس سره ) و علّامه مجلسى ( قدّس سره ) و فيض كاشانى ( قدّس سره ) همه تصريح به كفايت ظنّ مطلق دارند در اصول دين ، چه از دليل آيد چه از تقليد . و نحرير منصف ، استاد ما ( قدّس سره ) در حجّيّت مظنّه اعتراف به عدم امكان علم و تمكّن او نموده مگر از براى اوحدى ناس . و چون مطلب مهم است ناچاريم از اثبات او و اهتمام در او در عنوان لا حق بمنّه و عونه . مطلب سيزدهم در بيان عدم تمكّن يقين و فرار از تقليد و قلّت ايمان كامل كه مقام يقين باشد مگر از براى اوحدى ناس كه چون گوگرد احمر است . در سورهء ( ص ) فرمود وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ قَلِيلٌ ما هُمْ . 58 و چند حديث از كافى ذكر نمائيم كه به قدر كفايت باشد .